كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
553
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
وَ ما ذلِكَ و نيست اعدام و ايجاد عَلَى اللَّهِ بِعَزِيزٍ بر خداى دشوار چه او قادر است بالذات و قدرت او اختصاص ندارد به مقدورى دون مقدورى بلكه نسبت به همه مقدورات يكسان است شعر كار اگر دشوار اگر آسان بود * پيش قدرت جملگى يكسان بود وَ بَرَزُوا و ظاهر شدند ايراد به صيغه ماضى جهت تحقق وقوع است و اگرنه مراد آن است كه ظاهر شوند و بيرون آيند از قبرهاى خود لِلَّهِ براى امر خداى و محاسبه او جَمِيعاً همه مردمان از كفّار و مؤمنان فَقالَ الضُّعَفاءُ پس گويند عاجزان از اهل كفر يعنى اتباع و سفله لِلَّذِينَ اسْتَكْبَرُوا مر آنان را كه تكبّر كردند از رؤسا و اشراف قوم يعنى آنان كه پيروى ائمه كفر كرده باشند ايشان را گويند إِنَّا كُنَّا به درستى كه بوديم ما لَكُمْ تَبَعاً مر شما را پيروان در تكذيب رسل و اعراض از فرمان ايشان فَهَلْ أَنْتُمْ پس هيچ هستيد شما مُغْنُونَ عَنَّا دفعكنندگان از ما مِنْ عَذابِ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ از عذاب خدا چيزى را يعنى مادران عالم متابع شما بوديم پس شما درين عالم چيزى از عذاب خداى تعالى دفع كنيد و برداريد از ما قالُوا گويند آن متكبران بطريق اعتذار كه اى قوم لَوْ هَدانَا اللَّهُ اگر خدا بنمودى ما را نجات از عذاب لَهَدَيْناكُمْ هرآئينه ما نيز شما را راه مىنموديم بدان اما طريق خلاصى مسدود است و شفاعت ما بدين درگاه مردود - ايشان نوميد شده گويند بيائيد تا باتفاق بخير و شيم و جزع كنيم شايد كه درى بر ما كشايد و راه خلاصى بما نمايد پس پانصد سال خروش كنند و سودى ندارد و گويند بيائيد تا صبر كنيم شايد به كليد صبر ابواب فرح مفتوح گردد و پانصد سال ديگر شكيبائى ورزند مژده نجاتى نرسد پس گويند سَواءٌ عَلَيْنا يكسان است بر ما أَ جَزِعْنا اگر بخروشيم و جزع نمائيم أَمْ صَبَرْنا يا صبر كنيم يعنى از هيچ يك فائده نمىرسد ما لَنا نيست ما را مِنْ مَحِيصٍ هيچ گريزگاهى و پناهى از عذاب دوزخ وَ قالَ الشَّيْطانُ و گويد ديو سركش لَمَّا قُضِيَ الْأَمْرُ آن هنگام كه گذارده شود يعنى چون حساب خلق بكنند و حكم الهى نافذ گردد بهآنكه اهل بهشت به بهشت درآيند و اهل دوزخ در دوزخ قرار گيرند تمام دوزخيان مجتمع شده زبان ملامت بر ابليس درازكننده و ابليس به منبرى از آتش برآيد و گويد يا اشقياى انس و اى ملامتكنندگان من إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ به درستى كه وعده داد خدا شما را وَعْدَ الْحَقِّ وعده درست و راست كه حشر و جزاء خواهد بود وَ وَعَدْتُكُمْ و من وعده داده بودم شما را وعده به دروغ كه نه قيامت است و نه حساب و اگر فرضا باشد بتان شما را شفاعت خواهند كرد فَأَخْلَفْتُكُمْ پس من وعده كج دادم شما را تبيّن خلف وعده را خلف مىگويد يعنى امروز ظاهر شد كه من دروغ گفته بودم وَ ما كانَ لِي و نبود مرا عَلَيْكُمْ بر شما مِنْ سُلْطانٍ هيچ تسلطى كه شما را اكراه كنم بر كفر و معصيت يا حجتى نبود مرا بر صحت قول من إِلَّا أَنْ دَعَوْتُكُمْ مگر آنكه من شما را بخواندم به وسوسه و فريب بىحجتى و برهانى فَاسْتَجَبْتُمْ لِي پس شما مرا اجابت كرديد به زودى - و تأمل نهنموديد در عواقب امور خود فَلا تَلُومُونِي پس مرا ملامت مكنيد به مجرد وسوسه كه كردم زيرا كه من دشمن شما بودم و بدين مقدار كه من كردم مستحق ملامت نيستم چه دشمن هر چه از ان بدتر نباشد در حق دشمن خود مىكند وَ لُومُوا أَنْفُسَكُمْ و ملامت كنيد نفسهاى خود را كه مرا فرمان برويد و قول خدا را كه گفت يا بنىآدم - لا يفتننكم الشيطان نشنويد .